همهچی از یه پرنده شروع شد. یه زاغی اوراسیایی به اسم فندوق که وقتی جوجه بود، با دیدن هر خوراکی، انگار کنسرت هیجان برگزار میکرد: بال میزد، بدنشو تکون میداد، منقارش باز میکرد و تو لحظهای پر از زندگی، لقمه رو میگرفت و میخورد. اما با گذر زمان، انگار فندوق یه زندانی شد توی ظرف …
ادامه مطلب 🐛 میلوورم، فوش مرغ، و مکاشفهای که با یه لقمه شروع شد!
